تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۴/۱۷ - ۱۱:۳۲ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 138507

سینماسینما: امیر بهاری در اعتماد نوشت: وقتی در مراسم اسکار سال ۲۰۰۷ آکادمی می خواست قدرنشناسی خود را با اهدای جایزه اسکار یک عمر دستاورد هنری به انیو موریکونه جبران کند و کلینیت ایستوود در حال خواندن متنی درباره او بود، دوربین موریکونه را نشان داد که مترجمش در حال ترجمه سخنان ایستوود بود. این لحظه برای بسیاری شگفت انگیز بود.

چگونه مردی آنقدر دور از فرهنگ امریکا که حتی زبان شان را بلد نیست (یا خوب بلد نیست) با ساختن تعداد قابل توجهی موسیقی متن فیلم وسترن مهم ترین آهنگساز این ژانر سینمایی بشود و اصلا به نوعی سبک موسیقایی برای این ژانر سینمایی به وجود آورد؟

کارگردانی جذاب سرجیو لئونه در لحظه تقابل سه نفره انتهای فیلم «خوب، بد، زشت» را به یاد بیاورید. از یک نمای عمومی به مروری تقطیع می شود تا اگستریم کلوز آپ و موسیقی که واریاسیونی دیگر از تم اصلی است که با اینجا با ترومپت نواخته می شود، کاملا هماهنگ با اتفاق سینمایی پیش می رود. در همکاری های دیگرش با لئونه هم همین دقت در پرداخت موسیقی وجود دارد. به وجود آوردن ادبیات خاصی برای این نوع سینما و توسعه آن در چندین فیلم دیگر. او ته مایه ای را از موسیقی فولکلور امریکایی گرفت و چنان روحی در آن دمید که بخش مهمی از ادبیات موسیقی سینمای وسترن را برای همیشه مال خود کرد. در «روزی روزگار در غرب»، وسترن متفاوت لئونه برای ساز هارمونیکای (ساز دهنی) ملودی جذابی نوشت (مردی با هارمونیکا) که در واقع معرف شخصیت کم حرف و منزوی هارمونیکا (چارلز برانسون) بود. یک قطعه زیبا که هنوز هم حتی خارج از فضای فیلم شنیدنی است.  اما این همکاری درخشان با لئونه و دیگر وسترن اسپاگتی سازان تنها بخشی از فعالیت های گسترده موریکونه بود. او برای فیلم دیگری از لئونه (روزی روزگاری در امریکا) که حال و هوای دیگری داشت و روایتی مافیایی در نیمه اول قرن بیستم بود، چنان موسیقی ای ساخت که اولین بار شنیدنش برای هر که اهل است فراموش نشدنی است؛ چه روی آن فیلم درخشان چه بدون آن تصاویر. یک کار ارکسترال درخشان که هر قطعه بخشی از قصه را به خوبی به دوش می کشد. به عنوان مثال قطعه ای که برای شخصیت «دبورا» ساخته شده، قطعه رمانسی که ملودی اش را ویولن ها با همراهی آوازی ملایم و زمزمه گون اجرا می کنند و این انتخاب لحن تغزلی همگن با سویه عاشقانه داستان ساخته است از سوی دیگر در قطعه ای که برای مرور «خاطرات کودکی» ساخته شده ارکستر در پس زمینه دور تنها فضاسازاست و اصل ملودی در آغاز بر عهده ساز «پن فلوت» است؛ سازی بسیار دور از ارکستر سمفونیک در مفهوم کلاسیکش. موریکونه در موسیقی این فیلم که به ظاهر ساده است از ترکیب های مختلفی استفاده کرده است.  در مجموع موریکونه در طول حدود ۷۰ سال فعالیت در عرصه موسیقی فیلم از ارکستراسیون های بسیار متنوع و اغلب نامتعارفی استفاده کرد. گیتار الکتریک و گیتار بیس در کنار ارکستر زهی و سازهای بادی همگی برای او مهم بودند. او برای هر فیلم به فراخور سبک و المان های روایی آن موسیقی می ساخت. آن فضایی رعب آور با ادوات الکترونیک در موسیقی متن فیلم «چیز» که فیلمی علمی – تخیلی در ژانر وحشت بود (فیلم را جان کارپنتر ساخته که خود آهنگساز هم هست و به جز دو، سه مورد خودش موسیقی فیلم هایش را ساخته)، بسیار متفاوت از آن موسیقی تغزلی و رمانتیک «سینما پارادیزو» است که با پیانو و ارکستر زهی نواخته می شود و این تجربه های رمانس هم بسیار متفاوتند مثلا از موسیقی درخشانی که برای فیلم مذهبی «ماموریت» می سازد. در فیلم ماموریت تم اصلی کار را براساس موسیقی فولکلور امریکایی جنوبی نوشت که البته در این میان قطعه اصلی فیلم با عنوان «ابوای گابریل» بسیار مورد توجه قرار گرفت. جالب اینکه در دوره اول فیلمسازی اش در سینما برای کمدی های درجه «بی» ایتالیایی در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی موسیقی ساخت. در همین دوران در کنار کمدی ها شروع به ساختن موسیقی برای وسترن اسپاگتی ها کرد و پیش از شروع همکاری با لئونه او سعی کرد با الهام از موسیقی فولک در سینمای وسترن موسیقی اصیل و شخصی خود را بسازد و این موسیقی با همکاری مشترک او و لئونه دیده شد.  لئونه حدود هفت دهه فعالیت در سینما تصویر یک آهنگساز تمام عیار با ذهنی باز و آزاد از خود نشان داد. درست که هر وقت نیت به اجرای زنده داشت از ارکستر سمفونیک استفاده می کرد ولی ذهن بزرگ و غریب داشت به خصوص در تجربه های سینمایی اش و شاید این جسارت باز می گشت به علاقه او به موسیقی آوانگارد؛ زمانی که در جوانی تلاش کرد در گروهی آوانگارد با نگاهی باز به امر بداهه نوازی، موسیقی خلق کند. کارگردانان بزرگ بسیاری با او همکاری کردند که یکی از دلایل شهرتش انتخاب موسیقی فیلم هایش است و همیشه در تمام فیلم هایش حداقل یک قطعه از آثار سینمایی موریکونه استفاده می کرد در نهایت این افتخار نصیبش شد تا برای «هشت نفرت انگیز» از موریکونه به عنوان آهنگساز استفاده کند. همان سالی که موریکونه بالاخره جایزه اسکار بهترین موسیقی متن را دریافت کرد.  موریکونه نمونه ای یکه و یگانه در تاریخ سینما بود. امضای شخصی او در همه آثارش قابل پیگیری است. از صدای «پن فلوت» روزی روزگاری در امریکا تا آن گفت وگوی عاشقانه گیتار و زهی ها در موسیقی فیلم «مالنا» در همه این لحظات شخصیت هنری و رویکرد هارمونیک او جاری است. موریکونه مثل یک رود روان و خروشان در حدود هفت دهه برای سینما موسیقی خلق کرد. او آن قدر این زبان را خوب یادگرفته بود که نیازی نبود برای فهمیدن فیلم های غیر ایتالیایی زبان انگلیسی، فرانسوی یا… هم بداند. او زبان سینما را می فهمید و با زبان موسیقی آن را به تکامل می رساند.

برچسب‌ها:

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها