تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۱/۱۱ - ۱۷:۵۸ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 133475

سینماسینما: سعید میرزازاده در وبلاگ نور و نگاه، به بررسی روش‌های مواجهه با قرنطینه حاصل از شیوع ویروس کرونا و توصیف وضعیت ذهنی انسان‌ها در شرایط بی‌سابقه اخیر پرداخته است. خواندن این نوشته را برای درک بهتر شرایط کنونی خود و دیگران توصیه می‌کنیم.

وضعیت امروز دنیا با شیوع کووید-۱۹ که شاید در طول تاریخ نتوان یا کمتر بتوان سابقه ای مشابه آن را یافت، ذهن بسیاری از افراد را به گونه ای سر در گم نموده که این نیز در نوع خود بی سابقه است. بی سابقگی این سر در گمی می تواند دو دلیل عمده داشته باشد: همه گیر بودن خطر ابتلا و خانه نشینی به عنوان تنها راه مبارزه در حال حاضر. هر دوی این ها موجب می شود که بترسیم و حس کنیم که گم شده ایم، آینده برایمان معلوم نیست (حد اقل آیندۀ نزدیک) و هیچ کس، به واقع هیچ کس هم نیست که چیزی بداند و پاسخی بدهد و کمکی به ما کند. این حالت موقعی چند برابر آزار دهنده می شود که زمان بگذرد و ما از خانه نشینی و عدم توانایی در پیشبینی و برنامه ریزی برای آینده خسته شویم، زیرا هیچ گاه چنین وضعیتی را تجربه نکرده ایم. درست مثل وقتی که یک فرد بینا وارد یک محیط کاملاً تاریک و بدون ذره ای نور شود.

در تاریکی مطلق، فرد بینا که هرگز عادت نداشته که نبیند، به دنبال نور می گردد. برای یافتن ذره ای نور نهایت سعی خود را به عمل می آورد و پلک هایش را به بیشترین مقدار ممکن باز می کند، شاید چیزی ببیند. ولی نمی بیند. مغز او اما تصاویری تولید می کند و او را به اشتباه می اندازد. این رفتاری است طبیعی در مغز که بخش های تصویر ساز آن تا مدتی بر حسب عادت به کار تصویر سازی مشغولند. اما در واقعیت هیچ چیز دیده نمی شود. دقیقاً مانند تشنه کامی در بیابان که از دور آب می بیند، حال آن که سراب است.

وضعیت قرار گرفتن یک بینا در تاریکی مطلق امری است قابل تجربه در نمایشگاه هایی با عنوان ‘گفتگو در تاریکی’ (Dialogue in the Dark) و یا با عناوین مشابه در چندین شهر دنیا. این ها محیط هایی هستند که به صورت کاملاً فنی بی نور شده اند تا مراجعین بینا بتوانند به کمک سایر حواس خود محتویات آن محیط ها را بازشناسی و درک کنند و به یاد بیاورند که همۀ زندگی انسان لزوماً به بینایی وابسته نیست و چشم همه چیز نیست و حواس بسیار ارزشمند دیگری نیز در بدن ما وجود دارند که ما از آنها کم استفاده می کنیم و از اهمیتشان غافلیم.

در مدت دو سال که به عنوان راهنمای تور در نمایشگاه گفتگو در تاریکی در شهر میلان ایتالیا کار کردم و راهنمای بیش از هزار نفر از گروه های سنی مختلف و با ملیت های متعدد بودم، بسیار با این امر مواجه شدم که برای بینایان، تاریکی مطلق وضعیتی است بسیار عجیب که قبل از این تجربه، هیچ تصوری از آن نداشته اند. واکنش اولیه در بیشتر افراد ترس و نگرانی است، زیرا هیچ چیز دیگر تحت کنترلشان نیست به این دلیل که تا قبل از آن و بر اساس عادت، به کمک بینایی محیط اطراف خود را زیر نظر داشتند. در واقع یاد گرفته بودند که کنترل محیط صرفاً از طریق بینایی است. حالا در محیط تاریک، نه می بینند و نه راه دیگری برای درک اطراف خود می شناسند. پس طبیعی است که بترسند و یا احساس گم شدگی کنند و از این که ندانند چگونه باید از خود در هنگام خطر که حتی ایده ای دربارۀ آن نیز ندارند محافظت کنند احساس نا امنی نمایند. به یاد داشته باشیم که افرادی که برای تجربه بودن در تاریکی وارد چنین نمایشگاه هایی می شوند، به ارادۀ خود می روند و قبل از ورود نکات اساسی جهت اطمینان بخشیدن به ایشان در خصوص امنیت محیط ذکر می شود و تذکر های لازم به لحاظ ایمنی و رعایت مسائلی از جمله توجه کامل به راهنمایی های راهنما داده می شود. همچنین ایشان می دانند که مدت زمان کوتاهی، یعنی  یک ساعت الی یک ساعت و نیم بیشتر در تاریکی نخواهند بود و سپس به محیط عادی باز خواهند گشت. با این حال آن واکنش معمولاً اجتناب ناپذیر است.

زمان خود بازیابی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. انگشت شمارند کسانی که در لحظۀ ورود به تاریکی هیچ اضطرابی نداشته باشند. بسیاری در دقایق اول کنترل خود را به دست می آورند و برخی به وقت بیشتری احتیاج دارند که به شرایط جدید عادت کنند و به آرامش برسند. تعداد بسیار کمی هم هستند که نمی توانند استقامت کنند و از محیط خارج می شوند.

مهمترین و شاید بتوان گفت تنها عامل آرامش بخش برای افراد در محیط تاریک به خصوص در دقایق اول، شخص راهنمای تور است. صدای او، کلام او، آرامش و اطمینان او و تسلط او بر محیط به طور حیرت انگیزی مراجعین را تحت تأثیر خود قرار می دهد. لازم به ذکر است که راهنمای تور یک فرد نابینا یا کم بیناست که آن محیط را مانند خانۀ خود می شناسد و البته با آموزش هایی که دیده می تواند یک گروه را به سلامت در آن حرکت دهد و به افراد کمک کند که در تاریکی حتی به فعالیت هایی نیز بپردازند.

زیباترین لحظۀ این سفر، پایان آن است؛ آنگاه که افراد تعریف می کنند که چه آموختند و چگونه به خود مسلط شدند و این که محیط تاریک نه تنها دیگر برایشان ترسناک نبود، بلکه از سفر و فعالیت های خود لذتی بردند که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده بودند. اغلب به این نتیجه می رسند که چه توانایی هایی دارند که پیش از این آنها را نمی شناختند و از آنها بهره نمی بردند. می فهمند که آن روشی که برای زندگی داشته اند، یعنی وابستگی مطلق به بینایی، لزوماً تنها روش زندگی نیست و با این که در این مدت کوتاه حضورشان در تاریکی لزوماً نابینایی را تجربه نکردند، اما آموختند که بدون دیدن و با استفاده از روشهای جایگزین نیز می توان زندگی کرد، و خوب زندگی کرد و از زندگی لذت برد.

در این لحظۀ به خصوص از تاریخ، بشریت دچار وضعیتی شده که مشابه وضعیت تاریکی مطلق است. شباهتش در آن است که هیچ وقت چنین شرایطی را تجربه نکرده و برای مواجهه با آن هرگز خود را آماده نکرده است. همین طور نمی داند تا کی این وضع ادامه خواهد یافت و در طول این مدت چگونه باید خود و اوضاع را کنترل کند و چه راهی برای برون رفت از این شرایط وجود دارد. اما یک تفاوت عمده با سفر در محیط نمایشگاه گفتگو در تاریکی دارد و آن نبود راهنمایی است که مسیر را بشناسد، بر محیط مسلط باشد و به ما هم در حرکت و هم در شناخت اطراف خود کمک کند. این امر البته بر اضطراب و نگرانی می افزاید.

به نظر می رسد که چاره ای نداشته باشیم جز آن که وضعیت موجود را بپذیریم، حداقل تا زمان نا معلومی که شرایط تغییر کند، و به دنبال راه های جایگزین برای زندگی و فعالیت هایمان باشیم، حتی روش جدیدی برای فکر کردن. اما بدون راهنما، لا اقل در ابتدای راه، شاید بسیار سخت باشد.

در نبود یک راهنمای از قبل تعیین شده مانند نمایشگاه گفتگو در تاریکی، هر کدام از ما به طور نا خود آگاه راهنمای ذهنی خود را می سازیم. این راهنما برای یکی تعالیم دینی و منظر خداشناسی است، برای دیگری علم، برای آن دیگری فلسفه یا روانشناسی و یا علوم اجتماعی، و … این تنوع جالب است مخصوصاً اگر از دیدگاه هنری بدان بنگریم. اما باید بدانیم که اولاً همه باید به یک سمت برویم، ثانیاً راهنمایی را که بر می گزینیم باید دارای ویژگی هایی باشد. او یا باید مسیر را بشناسد، یا بتواند مسیر درست را مرحله به مرحله در طول حرکت پیشبینی کند تا به مقصد مطلوبی ما را برساند. همچنین باید آرامش و تا حد ممکن اطمینان خاطر به ما بدهد تا بتوانیم همچنان فعال باشیم و از زندگی لذت ببریم و حاصل مفیدی از آن برای خود و دیگران به دست بیاوریم.

نباید فراموش کرد که حتی با شیوع کووید-۱۹ که جهان را به وضعیت جنگی عجیبی که به ظاهر جنگ نیست فرو برده، زندگی جاری است و می توان و باید زندگی کرد و خوب هم زندگی کرد. راهنمای ما هر چه که باشد، چه قلبی و چه عقلی و چه ترکیبی از این دو روش، باید بتواند به ما کمک کند که چگونه در این شرایط، خوب زندگی کنیم.

برچسب‌ها: ,

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها