سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی
شرایطی که به داستان فیلمِ «علت مرگ: نامعلوم» شکل داده، گونهای اضطرار است. یک جور موقعیت تحمیلی، که شخصیتهای فیلم را وا میدارد، سفری را در دل یک بیابان، درون یک وَن، در کنار هم پشت سر بگذارند. از همان آغاز، داستان ناخواسته حالتی استعاری پیدا میکند. آدمها بیش از آنکه شخصیت باشند، اشاره به طبقهی اجتماعیای دارند، که از آن آمدهاند.
خود بیابان بیش از آنکه موقعیتی داستانی باشد، یک جور تمثیل و نماد است. وَنِ درب و داغانی، که این عده را با خود به سوی مقصدی نامعلوم میبرد، ( ظاهراً سمتِ کرمان میروند، اما مقصد اینجا بیشتر واحهای است، که آدمها با موقعیت تازهای روبرو خواهد شد. کما اینکه این اتفاق با رسیدن آنها به شهر روی میدهد، و فیلم با پایانی باز تمام میشود) اشاره به موقعیت تحقیرآمیزی دارد، که مسافران داستان گرفتارش شدهاند.
حضور پلیسهای فیلم (متفاوتترین پلیسهای سینمای ایران را در این فیلم میبینید) بر همین اضطرار اشاره دارد. آدمهای داستان، در شرایطی از سر اجبار تصمیم میگیرند. انگار هر موقعیت طراحی شده در داستان، قرار است بر همین موقعیت بسته، و دایرهوار آدمهای داستان تلنگری زده باشد. اصولاً با داستانی سر و کار داریم، که بر اساس همین دایرههای داستانی شکل گرفته.
یک جور تلاش کشتیشکستگانی، که در موقعیتِ رابینسونکوروزوئهای، از خود عکسالعمل نشان میدهند. گونهای درام بقا، که شخصیتها در آن نه خودِ واقعی، که خودِ غریزیشان را نمایان میکنند. گونهای پیوند و نزدیکی با غرائز انسانی، وقتی از طبیعت اصلی خود دور افتاده باشد. بیابان فیلم، میتواند همان جزیرهای باشد، که شخصیتها در آن با گونهای حس تنازع بقای نهفتهی درون خود روبرو میشوند. گونهای قرار دادن شخصیتها در موقعیتی، که آنها را به دست و پا زدن و کُنِش وادارد.
فیلمساز البته مضمونی اجتماعی به چنین شکل داستانی افزوده. جدا از مشکلات معیشتی و گرفتاریهای مالی شخصیتها، از یاد نبریم، یکی از شخصیتها، مخالفی سیاسی است، که همراه دوست دخترش قصد خروج از مرز دارد. جالب آنکه فیلمی چنین استعاری، به هیچ عنوان فیلم سیاسی و البته شعاری نیست. داستان بیشتر به موقعیت انسان، و شرایطی که از او چیزی متفاوت میسازد اشاره دارد، اما حتی این شرط داستانی تازه، از فیلم قصهای کافکایی و تمثیلی نمیسازد.
داستان، آدمها را با خود دیگرشان روبرو میسازد. آن خود پنهانی، که حتی انسان نیز از آن بیخبر است، و در شرایط اضطرار است، که نمایان میشود. فیلم این حقیقت را یادآور میشود، که در موقعیتهایی که گرفتار شرایطی ناخواسته شدهایم، تا چه اندازه واکنشی خلاف آنچه تصور میکنیم نشان میدهیم. یک جور حالت خفقان و در تنگا گرفتار شدن، که از انسانها جزیرههای متفاوتی از بقیه میسازد.
بیجهت نیست شخصیتهایی گرفتار در دل شب، با حال و هوایی مشکوک سوار وَن داستان میشوند. انگار مسافران قاچاقی باشند، که باید مخفیانه و در پوشش شب، از جایی فرار کنند. جالب آنکه یکی از شخصیتها، زنِ لال و الکنی است، که از موقعیتی حقارتبار (او صیغهی مردی است، که با خشونت با او رفتار میکند) میگریزد. زن با دماغی خونی (پیش از سوار شدن توسط مردی که صاحبش شده، کتک خورده) ظاهراً کمتر از همهی آدمهای داستان کُنش دارد، اما کمتر از بقیه خود را به دامِ حقارت موقعیتی که گرفتارش شدهاند، میاندازد.
آزادگی پنهان در شخصیت زن، در اَلکَن بودنش نمایان میشود. انگار زبانی که بقیه با آن حرف میزنند، نشانهای باشد بر خاموش شدن جنبههای انسانیشان. زن، گویی با الکن بودنش، بر این شرایط حقارتبار اعتراض کند. این را بیش از همه در رابطهی رانندهی وَن با زن میفهمیم؛ در صحنهای که به زن ابراز عشق میکند. انگار بخواهد به زن بفهماند، این عشق راهی برای رهایی اوست. پاسخ زن، نگاه رازآمیز زن است. گویی با نگاهش بخواهد به مرد بفهماند، چه اندازه از درک مفهوم عشق دور افتاده.
عشق، وجه دیگری هم دارد، و آن در دختری که جوان (احتمالاً دانشجو) را برای خروج از مرز همراهی میکند، نمود پیدا میکند. انگار این عشق، نسیمی باشد وزیده بر این بیابان. حال و هوایی زنانه، که گونهای آزادی را تداعی میکند. گویی این جوانهای باشد، روییده در شورهزار، که بهشت گمشدهی عَدَن را به یاد بیاورد. انگار این همهی چیزی باشد که برایمان مانده، و با رفتن آنسوی مرز، آن را جا میگذاریم. صحنهای را به یاد بیاورید، که دختر پشت وانت به جوان، از آرزویش میگوید، اینکه کاش پنجرهای درعقب وانت نبود، و آن دو را وامیگذاشت در تنهایی عاشقانهشان به حال خود بمانند، به دور از چشمهایی که آنها را میپاید.
این جانمایهی فیلم است. آدمهایی از عشق دورافتاده، که به غرائز بدویشان کوچ کردهاند. انگار اینان مسافرانی باشند راه گم کرده، که از سرزمین موعود دور افتادهاند. گویی چیزی بین آرزوهای آنان فاصله انداخته. انگار چنین دنیای چیزی نباشد، که خواستارش بوده باشند.
جسد داخل وَن، بیش از همه بر این موقعیت تحمیلی اشاره دارد. همراه او دلارهای جاسازی شده است، که به کار مرد بختبرگشته نخواهد آمد. انگار چیزی قرار نیست موقعیت آدمهای داستان را تغییر دهد. گویی این آزمونی باشد، که باید پشت سر بگذارند. گونهای حالت تعلیق و پادرهوایی. کنار هم آمدن شخصیتهایی که هیچ نسبتی با هم ندارند، اما در مسیری از سر ضرورت همسفر یکدیگرند.
آدمهای داستان بیشتر در مسیرِ یک دایره حرکت میکنند. در ابتدا میخواهند از شر جسد راحت شوند. بعد وسوسه ی پولهای همراه جسد آنها را بیشتر گرفتار موقعیت دایرهواری که در آن به اسارت آمدهاند نشان میدهد. در پایان هم قرار است با موقعیت تازهای روبرو شوند، که احتمالاً حرکت بیثمری دیگری در پی خواهد داشت. این گونه، فیلم یک موقعیت اگزیستانسیالیستی را داستانی میکند، تا مفهوم گرفتارشدگی را به نمایش بگذارد.
با فیلمی روبهرویم با بیشمار نماهای نزدیک. شخصیتها حتی در فضای باز بیابانی بیحاصل، آزاد نیستند. چیزی کُنش آنها را محدود کرده. هیچگاه چشمانداز یا افقی در این بیابان نمیبینیم. بیابان، به گونهای به بیحاصلی درونی زندگی آدمهای درون ون اشاره دارد. انگار این همهی چیزی باشد، که از زندگی به عاریت بردهاند. گویی این نوعی خشکسالی درونی باشد، وقتی بهشت موعود خود را گم کردهایم.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «تهران کنارت»؛ همچون طنینی که در خود میپیچد
- «مثل باران، مثل دریا» بهترین مستند بلند جشنواره آمریکایی شد
- سینمای مستقل ایران را به رسمیت بشناسید
- سه فیلمساز ایرانی در آکادمی داوری؛ فیلمهای بینالمللی واجد شرایط اسکار معرفی شدند
- «علت مرگ: نامعلوم»؛ فیلمی که تماشاگر را میخکوب میکند
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- درباره انتخاب نماینده ایران برای معرفی به آکادمی اسکار/ تا خورشیدی بالای سرت، چه وقت دوام بیاورد
- برای رقابت در اسکار ۲۰۲۶؛ «علت مرگ نامعلوم» نماینده ایران شد
- «آدمفروش» نوعی بازی با نور و رنگ، که آدمها در آن مهمان تصاویرند
- ۵ نامزد برای معرفی به اسکار اعلام شد
- پانزدهمین جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینما؛ تجلیل از صدرعرفایی، پورشیرازی و طوسی/ «علت مرگ نامعلوم» بهترین فیلم شد
- «زن و بچه»؛ دوئلی تصویری با چهرههایی خیرهشده به دوربین
- درباره «علت مرگ نامعلوم»/ دایره
- «علت مرگ: نامعلوم»؛ سفری به عمق روح یک ملت
- «علت مرگ نامعلوم»؛ سکوت کویر و صدای وجدان ناآرام
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- استقبال از فیلمهای سینماگران ایرانی در فرانسه چطور است؟
- جنابخان؛ لبخندی بر روزهای پرالتهاب
- جشنواره آمریکایی به فیلم مهران رنجبر جایزه داد
- انتشار کتاب صوتی «ستارهی لیلا» با صدای گلچهره سجادیه
- با اهدای جوایز هفتاد و نهمین دوره؛ «مرگ فروشنده» موفقترین بازسازی یک نمایش در تاریخ جوایز تونی شد
- در شصتمین دوره برگزاری؛ کارلووی واری از مگی جیلنهال و جسی آیزنبرگ تجلیل میکند
- «تهران کنارت»؛ همچون طنینی که در خود میپیچد
- چهار جایزه بینالمللی برای فیلم «این صداها واقعیست»
- موافقت شورای صنفی نمایش با پخش بازیهای فوتبال ایران در سینما
- وکیل مدافع خبر داد: تایید حکم غیابی جعفر پناهی به حبس و ممنوعیت خروج از کشور
- «مجلس ضربت زدن»؛ جدال جهل و خرد
- «بدنام»؛ کابوس زیستن در حاشیه بدنامی
- فیلمبرداری «جزیره من» آغاز شد/ حضور برد پیت در صحنهی بزرگترین رقابتهای موتورسواری جهان
- «خون بس» برنده جایزه بزرگ بهترین فیلمنامه کوتاه رودآیلند شد
- مرجان ساتراپی درگذشت
- مرجان ساتراپی؛ کارگردانی استاندارد و نویسندهای مولف
- «تهران کنارت»؛ من از تو دل نمیکنم
- «پلان آخر بازی»؛ همچون پرندهی مهاجری، که پرواز برایش شکل غایی سفر است
- فخری خوروش؛ بازیگر مولف و ستاره موج نوی سینمای ایران
- «تهران کنارت»؛ زخمهای کاری، از نمایی دیگر
- فرهاد ارجمندی درگذشت
- به حرمت پیدا نشدن ماکان/نامه ای به پرویز پرستویی
- «روز افشاگری» و موضع اسپیلبرگ در استفاده از هوش مصنوعی
- خبرهایی از سریالهای لطیفی، جعفریجوزانی و رضا میرکریمی
- کنسرت «بازی تاج و تخت» روی صحنه میرود
- «استودیو صدای بِربِریَن»؛ فریادها و نجواها
- خوانشی فرویدی از فیلمتئاتر «نیوجرسی»/ تراژدی بیوالایش: از ترومای اولیه تا سیطرهی سائق مرگ
- تدوینگر اسکاری درگذشت
- دلیله و یک نقش مکمل تأثیرگذار
- «کودکشو» و یک اجرای چندوجهی؛ وقتی الیکا عبدالرزاقی فاصلهها را کم میکند





