سینماسینما، سحر عصرآزاد
«ناگهان درخت» شاعرانهای است که زبان و لحن ویژه و منحصربهفرد خود را برای همراهی میطلبد. ایکاش میدانستیم همه درها با یک کلید واحد باز نمیشوند؛ آن هم کلیدی که آمیزهای از سلیقه و آموختههای ما از سینماست نه لزوما راهگشاترین.
صفی یزدانیان با ساخت چند فیلم مستند و فیلم کوتاه «قایقهای من»، همکاری در نگارش فیلمنامه «سیمای زنی در دوردست»، حالا با ساخت دومین فیلم بلند سینمایی کارنامهاش بعد از «در دنیای تو ساعت چند است؟»، به یک سبک و جهان شخصی در داستانگویی و روایت و فضاسازی و کارگردانی رسیده است.
با کمی توجه و تامل میتوان مولفههای آشنا و تکرارشوندهای را که دغدغه ذهنی محوری اصیل او هستند، در همه این آثار بهوضوح کشف و دنبال کرد. جهانی آمیخته و آموخته از نگاه حسرتبار به کودکی، عشق ناکام، زمان ازدسترفته، خانواده، مادرانگی و… بر محور زندگی مردی سرخورده و تنها که به دنبال حلقهای برای اتصال با گذشته یا عینی کردن تصویر گذشته در زمان حال است. درامی ملهم از خیال و واقعیت و خاطرهبازی که همواره در آن، زمان عینی به فراخور نیاز قصه درهم میشکند و مرزها را درمینوردد تا فرصتی برای بازیابی گذشته بیابد.
هرچقدر که او در فیلم اول تلاش کرد بازیگوشیهای ذهن جستوجوگر خود را در قالب قصهای خطی با رفت و برگشتهای کلاسیک زمانی نظم دهد و به انسجام برساند، در «ناگهان درخت» این ذهن بازیگوش و همه خودداریها و ملاحظات را رها کرده و قصه خود را با همان لحن شخصی روایت میکند.
قصهای ملهم از حال، گذشتههای دور و نزدیک که به واسطه منطق حضور در مطب یک روانکاو و شرح نقاط اوج و فرود زندگی گذشته برای پزشک، تابعی است از ذهن سیال و ازهمگسیخته مردی تنها و ناکام که ضربه از دست دادن دو عشق، همسر و مادر در یک روز، را با پناه بردن به یک روانکاو تعدیل میکند. روانکاوی که حضوری کوتاه و حداقلی در فیلم دارد تا تنها یک تلنگر به ذهن منطقجوی مخاطب وارد کند و پس از آن با اندکی دل سپردن به اتمسفر و فضای فیلم و قصه، خود را در جایگاه همان روانکاو ببیند که در سالن تاریک سینما نشسته و شنونده و بیننده شکستها و ناکامیهای بزرگ و خوشیهای گذرا و کوتاه و نامتعارف فرهاد است.
به همین دلیل هم فیلم به شکل کلاسیک با سکانس روانکاوی در مطب پزشک آغاز نمیشود، بلکه یک اشاره گذرا در میانه کار کفایت میکند تا این روند خطی وارد بافت داستان شود، بدون آنکه نیازی به یادآوری مجدد آن باشد. چراکه نکته اصلی همان جایگزینی مخاطب به جای روانکاو و گوش دل سپردن به کیسی است که با جسارت و لطافت، روح خود را مقابل مخاطب عریان کرده تا به تماشایش بنشیند.
فیلم با تبعیت از این ساختار روایی به شکلی هوشمندانه تلاش نمیکند تا در روند داستان نیز تقدم و تأخر زمانی را رعایت کند، چراکه از ابتدا این قرار را با مخاطب خود گذاشته که به مثابه همان کیس مطب روانکاوی با او مواجه شود؛ همانقدر عریان و همانقدر سیال و ازهمگسیخته.
به همین دلیل در طول فیلم با سکانسهایی پراکنده مواجه هستیم که نخ تسبیح ارتباط آنها حضور کاراکتر فرهاد از کودکی تا بزرگسالی و زمان حال است. پسرکی که در کودکی به مهتاب دل باخته و در بزرگسالی به مهتاب زندگیاش رسیده، اما افسوس که او فرهاد زندگی مهتاب نبوده است.
این عدم تقارن- یا توازن یا هرچه دوست دارید نامش بگذارید- نیازهای دراماتیک کاراکترها بهخصوص موقعیتهای دراماتیک بکری را تدارک دیده که بیش از پیش سرخوردگیهای درونی و بیرونی فرهاد را از کودکی تا بزرگسالی و مواجههاش با مهتاب افشا میکند. از بیدندانی تا بیعشقی، از مضحکه شدن به خاطر بیدندانی تا مضحکه شدن به خاطر طلب عشق از زنی که عشق در بساطش ندارد؛ یا حداقل برای او ندارد.
سکانسی که صدای درونی و عینی فرهاد از مهتاب طلب عشق میکند، حتی به دروغ، حتی به واسطه جلب ترحم و خوابیدن در کف خیابان و حتی…، اوج عریانی روح قهرمانی است که عمل قهرمانانهاش در ضدیت با مولفههای قهرمانپروری در جهان کلاسیک قرار دارد، اما چه باک که فرهاد بودنِ ذاتیِ او، برای مجاب کردن مخاطب کافی است.
یکی دیگر از موقعیتهای بکری که برآمده از این عدم توازن است، سکانس تلاش دو خانواده و دو ماشین با سرنشینانی ناآشنا برای فرار قاچاقی و غیرقانونی از مرز در دهه ۶۰ است. سکانسی که آشنازدایی غریبی را از این موقعیت آشنا رقم میزند و به شکلی کنجکاویبرانگیز و جذاب مخاطب را در معرض کشف واقعیت پشت این سکانس که پر از چرایی است، قرار میدهد. بهخصوص شوخی و طنازی و هجو ظریفی که در مواجهه اعضای این دو خانواده با مامور قانون طراحی شده، تصویر موقعیتی منحصربهفرد و غریب را در سینمای ایران ثبت میکند.
مادر، این موجود سراپا عشق، به گونهای از نگاه یزدانیان عینیتی ملموس و در عین حال بخشنده و فرازمینی بر پرده سینما پیدا میکند که او نمیتوانست فیلم را به کسی جز فرشته زندگیاش تقدیم کند. به همین دلیل است که فیلمساز موقعیت دراماتیک قهرمان قصه را در مواجهه با از دست دادن دو عشق زندگیاش، در یک لحظه و در یک مکان قرار میدهد. زن بارداری که به واسطه برخورد با درختی که ناگهان کنار ساحل سبز شده، از دست میرود و مادری که در ساحل آرام دریا، تقدیر پایانش رقم میخورد. و یک پرسش حیاتی که لایهمندی فیلم را عمیقتر میکند؛ فرهاد اگر به روانکاو (مخاطب) پناه نمیآورد، راهی جز خودکشی داشت؟
فیلم «ناگهان درخت» سرشار از لحظههای ناب و خواستنی، موقعیتهای جذاب و مثالزدنی، دیالوگهای ماندگار و عمیق و چندین و چند عنوان بلندمرتبه دیگر است، اگر… اگر مخاطب خود را به زبان و لحن و ساختار فیلم بسپارد و به گفته دیگر، با کلید مخصوص خود فیلم به آن نزدیک شود و نخواهد با اصرار و زور با کلیدی دیگر که برآمده از ساختارهای از پیش تعیینشده ذهنی ناشی از تماشای فیلمهای الگووار است، به آن نزدیک شود.
آن وقت است که میتوان پرشهای مداوم زمانی را نه به ازهمگسیختگی ساختار فیلم، بلکه به ذهن آشفته کاراکتری نسبت داد که به قولی رد داده و با پناه آوردن به فضای امن مطب روانکاوی خود را به جریان سیال ذهنش سپرده تا با باز کردن گرهها و رجوع به نقاط اوج و فرود خاطرات زندگیاش، بلکه بتواند این ازهمگسیختگی را تعدیل و میل به نبودن را درمان کند.
مواجهه شما به عنوان مخاطبی که روی صندلی روانکاو نشسته، با این کیس بیماری چیست؟ شنونده بدون قضاوت او هستید تا بتوانید به جهان ساده و در عین حال پیچیده ذهنش نزدیک شوید، یا از همان ابتدا او را به چوب عدم رعایت منطق داستانی و قرار نگرفتن در قالبهای آشنای ذهنی میرانید و به سیاهچاله درونش هدایت میکنید؟
منبع: ماهنامه هنروتجربه
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- باری به هر جهت/ نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»
- کجا بروم با اسبی که جایی نمی رود؟!/ نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»
- مردی که هر کاری میکند که هیچ کاری نکند!/ نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»
- یک فیلم شاعرانه تجربهگرا/ نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»
- گفتوگو با صفی یزدانیان/ «ناگهان درخت» از مخاطبش میخواهد آسانگیر نباشد
- کوتاه درباره ۲ فیلم «ناگهان درخت» و «منک»/ کالت دهه پنجاهیها و ماجرای «همشهری کین»
- «ناگهان درخت» و «بنفشه آفریقایی» در استرالیا
- فیلمهای افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلمهای پارسی اعلام شدند
- آنچه سینما هست/ نگاهی به فیلم «مسخره باز»
- مواجهه با دو جهان مردانه/ نگاهی به فیلم «بنفشه آفریقایی»
- جای خالی درام/ نگاهی به فیلم «رد خون»
- میان سیاهی و سرخی/ نگاهی به فیلم «سرخپوست»
- جنگ چهرهای زنانه ندارد/ نگاهی به فیلم «شبی که ماه کامل شد»
- یک تکه کفن/ نگاهی به فیلم «متری شیش و نیم»
- قصه تلخِ شیرین/ نگاهی به فیلم «قصر شیرین»
نظر شما
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- «قاعده بازی» حاوی بازیهای پست مدرنیستی است
- همه صدا پیشگان فیلم محمد رسول الله (ص)و دیالوگهای برگزیده آن
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
آخرین ها
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه
- یادداشت برای دو فیلم مستند/ میراثی که غارت شد
- گزارشی از گیشه سینماها؛ ۳ میلیون و ۲۸۵ هزار تماشاگر و اکران ۲۰ فیلم از ابتدای ۱۴۰۵
- به کارگردانی دوک جانسون؛ تام هنکس، آبراهام لینکلن میشود
- در واکنش به حکم قضایی غزل نهانی؛ کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر بیانیه داد
- برای رقابت در نودونهمین دوره جایزه آکادمی؛ برگزیدههای کن و برلین نماینده آلمان و کانادا در اسکار شدند
- نگاهی به فیلمنامه «زندهشور»/ بخشش لازم نیست اعدامش کنید
- کالبدشکافی میل و جنایت در «ژویسَنس» و «دانته»
- رابینهود در حال ترند شدن/ بازاریابی آشفته برای فیلم جدید پل گرینگرس
- بیانیه خانه تئاتر درباره مصوبه اخیر مجلس/ قطع ارتباط با دنیای آزاد، نه عاقلانه و نه شدنی است
- ژیل ژاکوب در ۹۶ سالگی آخرین کتابش را منتشر خواهد کرد
- «ناگهان»؛ فیلم موفق فرانسوی از کارگردانی ژاپنی
- «البنات» به تونس میرود
- نگاهی به بازیگری فائقه آتشین/ خانم سوپر استار
- «بیداد»؛ گونهای پیله تنیدن شبانه با صدای زنانه
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
- صدور پروانه ساخت ۶ فیلم سینمایی/ قرارداد اکران ۴ فیلم جدید
- با معرفی برگزیدگان سی و دومین دوره؛ جایزه قلب سارایوو به فیلم اتریشی رسید
- اسماعیل همتی درگذشت
- «کوچ اجباری» به پرتغال رفت
- آغاز اجرای «مادرکیو» از ۲۲ شهریور/ تئاتر-ارکسترال «آرش» روی صحنه میرود
- داوری سجاد شاهحاتمی در جشنواره یونانی
- نگاهی به سینمای زیرزمینی به بهانه «بیداد»/ عرصه تجلی سینمای اجتماعی
- «استخر»؛ روایتی درام در پوستهای سورئال با درونمایه فلسفی





