
کیوان کثیریان
۱. عباس کیارستمی رفت. مراسم تشییع و تدفین و ترحیمش باشکوه و درخور شأنش برگزار شد. استقبال مردم هم در حد انتظار و قابلتوجه بود. در تهران و لواسان هم شهرداری کلی بنر و تابلو نصب کرد، پس از ۱۰ روز همچنان در صدر اخبار رسانههاست و صدها اظهارنظر و عکس و فیلم و نقلقول از او یا درباره او منتشر شده. اما آدم فکر میکند موقعی که خودش زنده بود، این میزان لطف و توجه کجا بود؟ چرا وقتی آدمها زندهاند، توجهمان را از آنها دریغ میکنیم و فقط امواج حسادت و سعایت و محرومیت و بدخواهی به سمتشان میفرستیم؟
وقتی نخل طلا گرفت، یک عکس از او بر دیوارهای این شهر نشست؟ یک مراسم کوچک برای تقدیر از او برگزار شد؟ یا کاری کردیم که از گرفتن بزرگترین جایزه سینمایی جهان، در کشور خودش احساس شرمندگی کند!
کیارستمی از آن دسته آدمها بود که در زمان حیاتش کم قدر ندید ولی نه در کشور خودش.
۲. بعضیها از هرکسی که فوت کند و دستش از دنیا کوتاه باشد خاطره دارند، آنهم خاطرههای خصوصی پشت درهای بسته و بدون شاهد. تازه در آن خاطرههای پشت درهای بسته، طرف را که معمولا آدم بزرگی است، نصیحت میکنند یا آن آدمهای بزرگ به اینها اظهار ارادت میکنند. یکی همین آقای شمقدری خودمان. حالا آوینی باشد یا کیارستمی چه فرقی میکند؟ چه کسی میخواهد تکذیب کند؟ مهم این است که به موقعش ناممان را با این اسمها گره بزنیم. حالا پایمان را هم به تشییع یا مجلس ختم طرف نگذاریم چه باک. مهم نقل خاطره بود که کردیم. بقیه چیزها اهمیتی ندارد.
۳. اینکه یک خیابان یا میدان درستودرمان به نام عباس کیارستمی شود اصلا توقع زیادی نیست. البته اساسا کسی که دستش از دنیا کوتاه است نیازی به این قدرشناسیها ندارد. اگر زنده بود و نامش را بر یک خیابان میدید یک چیزی. این کارها به درد دلخوشی بستگان متوفی میخورد و آزمونی است برای میزان قدرشناسی مسئولان. البته بد نیست بدانید خیابانی در صربستان به نام کیارستمی است، آنهم در زمان حیاتش و به همت امیر کاستاریکا. نگاه کنیم نام چند آدم زنده از میان بزرگانمان، چه در حوزه فرهنگ و هنر و ادب، چه در عرصه علم و دانش و چه در سیاست و… بر خیابان یا میدانی در تهران نقش بسته است. به گمانم هیچ! برای این کار حتما باید مرده باشی. ولی مسئولان محترم شورای شهر! حالا که میخواهید این کار را بکنید، لااقل یک کوچه کمرفتوآمد در یک ناکجاآباد را انتخاب نکنید. یادتان باشد کیارستمی دیگر به این کار نیازی ندارد. این، محکی است برای سنجش آگاهی شما به بزرگی نام و ارتفاع جایگاه کیارستمی. بههرحال خیابانی که از آن تشییع شده، یا یک خیابان سینمایی مثل دو خیابانی که خانه سینما در آنها واقع است شاید انتخابهای خوبی باشند.
۴. سینماتک خانه هنرمندان را سهسال پیش با فیلمی از کیارستمی- جادهها- و با حضور خود او افتتاح کردیم. به مناسبت درگذشت کیارستمی، تمام فیلمهای کوتاه و بلند او را در همین سینماتک در چهار روز بهصورت بسیار فشرده برای عموم مردم نمایش دادیم. استقبال عمومی البته غافلگیرکننده و شگفتانگیز بود. علاوه بر سالنها و راهروها، عده زیادی تا ۱۲ شب در حیاط پارک هنرمندان از یک السیدی بزرگ، فیلمهای او را دیدند. برای شناخت کیارستمی چه چیزی مفیدتر از دیدن فیلمهایش؟ و برای یک هنرمند فیلمساز مثل کیارستمی چه چیزی ارزشمندتر از دیدهشدن فیلمهایش توسط هموطنانش؟ فقط آدم فکر میکند کاش در زمان حیات او هم چنین استقبالی از آثارش در ایران میشد یا کاش فیلمهایش را در زمان خودش با شرایط خوبی اکران میکردند تا این آدم در کشور خودش هم بهتر شناخته شود.
۵. مسئله خطای پزشکی در درمان کیارستمی که هفته گذشته به آن در همین ستون اشاره کردیم، ابعاد تازهای به خود گرفته. روشنشدن این موضوع، جان کیارستمی را برنمیگرداند ولی شفافیت ماجرا بسیار اهمیت دارد. حالا تمامیت جامعه پزشکی در معرض بیاعتمادی است. بههرحال این پرونده مقصر یا مقصرانی دارد که مشخصشدن مسئله و شاید تنبیه آنها بتواند هم کمی افکار عمومی را آرام و اقناع کند و هم حواس بعضیها را بیشتر جمع کند و مانع فجایع بعدی شود.
اینکه به دور یک صنف هاله تقدس بپیچیم و تمامقد پای هر اشتباهی بایستیم، نه عقلانی است و نه منطقی. باید پذیرفت که کیارستمی بسیار زود، «مفت» و عجیب از دستمان رفت و به یک خسارت ملی تن دادیم.
۶. اینکه میخواهم بگویم، نافی جمله قبل نیست. ناقض این حقیقت هم نیست که رفتن کیارستمی خسران جبرانناپذیری برای فرهنگ کشورمان است. کیارستمی قطعا جایگزین ندارد و این را میشود بهسادگی دریافت.
اما کسی در اندازههای کیارستمی آنقدر از خود اثر به جای گذاشته و آنقدر مرتبه رفیعی در اندازههای جهانی کسب کرده که از کلماتی مثل مرحوم و زندهیاد عبور کرده و طبعا به کنار اسمش نمیچسبد. مثل اینکه بگوییم زندهیاد هیچکاک یا مرحوم کوروساوا یا شادروان مارلون براندو. میبینید چقدر نچسب و بیمعناست؟ هربار که درباره تاریخ سینما حرف میزنید، نام اوزو و کوبریک و برگمن به زبانتان جاری میشود. حالا واقعا چه فرقی دارد فورد و هاکس و آنتونیونی مرحوم شده باشند یا نه؟ برتولوچی و گدار هنوز زنده باشند یا نه؟ تأثیر عمیقی که آنها بر تاریخ هنر و سینمای جهان گذاشتهاند، جاودانهشان کرده است. این عین مفهوم خدمت به بشریت است. مثل پاستور و کخ و گراهام بل و ادیسون. آنچه که از کیارستمی برجا مانده، نگاه بکر و اصیل به جهان است و کلی اثر ماندگار که این نگاه را با خود دارد و تا همیشه باقیست. دنیای سینما به احترام جایگاه او کرنش کرده؛ همین برای جاودانگی او بس.
روزنامه شرق
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- اجراهای تازه از پروژه «بیضائیخوانی»؛ «آرش» و «اژدهاک» دوباره خوانده میشوند
- «آرش» در «بیضاییخوانی»
- موزه سینمای ایران و شبی برای بزرگداشت عباس کیارستمی
- عباس کیارستمی؛ برجستهترین سینماگران ایرانی در صحنه جهانی
- شصتمین جشنواره فیلم کارلووی واری؛ فیلم عباس کیارستمی نمایش داده میشود/ اهدای سه جایزه و یک تجلیل
- فیلم کوتاه «شامیر» نامزد بهترین فیلمبرداری جشنواره امریکایی شد
- داوران ایرانی معرفی شدند؛ افتتاح جشنواره جهانی فیلم فجر با فیلمی از عباس کیارستمی
- فوت بازیگر فیلم عباس کیارستمی/ احمد احمدپور درگذشت
- نگاهی به «پیرپسر» و تطابق آن با جهان سینمای کیارستمی/ اول به پیرامون، بعد به دوردستها
- «خانه دوست کجاست؟» یک فیلم صلح طلب است
- جایزهای فراتر از پناهی و فیلمش
- پرونده جنجالی عباس کیارستمی در «طعم عباس»
- طبقه فرودست، اخلاق و مسالهی انتخاب
- «خانه دوست کجاست» در تازهترین قسمت سینماماجرا
- یک یادداشت در هفت پرده
نظر شما
پربازدیدترین ها
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
آخرین ها
- «دوازده مرد خشمگین»؛ دوازده مرد، یک اتاق، یک تصمیم
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟





