تاریخ انتشار:1405/02/30 - 13:53 تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 215588

سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی

با تماشای تازه‌ترین کارنمایشی میکاییل شهرستانی نویسنده و مترجم، بازیگر و مدرّس و کارگردان نام آشنای تئاتر، در خانه‌ی هنرمندان ایران، پس از رکود چندماهه‌ی فعالیت‌های نمایشی با توجه به بروز شرایط جنگی، خوشبختانه فرصت دوباره‌یی به دست آمد تا یاد سال‌های دور رونق ترجمه و اجرای نمایشنامه‌های معروف برتولت برِشت (Bertolt Brecht) شاعر، نمایشنامه نویس و کارگردان بزرگ تئاتر از کشور آلمان با نمایش‌های شناخته شده‌یی چون: «دایره‌ی گچی قفقازی»، «ننه دلاور و فرزندانش»، «ترس و نکبت رایش سوم»، «زن خوب ایالت سچوان»، «زندگی گالیله» و… بار دیگر در خاطرمان زنده شود. «ارباب پونتیلا و نوکرش» ( Mr Puntila and His Man Matti) با عنوان اصلی این نمایش در زبان آلمانی (Matti  Herr   Puntila und sein Knecht) ، یکی از واپسین کارهای نمایشی برشت است که در سال ۱۹۴۰ میلادی توسط این نمایش‌نامه نویس نوگرای آلمانی نگاشته شد و درست هشت سال پیش از مرگش (در سال ۱۹۵۶) به دلیل ایست قلبی، درسال ۱۹۴۸ به روی صحنه آمده است. برشت که به عنوان نظریه‌پرداز شیوه‌ی ابتکاری فاصله گذاری (Alienation effect ) در تئاتر شناخته شده است، در تئاتر روایی و حماسی خود با استفاده از برخی عناصر در اجرای نمایش، از جمله: نحوه‌ی صحنه‌آرایی کمینه گرا ( Minimal)، نورپردازی،  نوع بازی بازیگران که مانع غرق شدن ِ آن ها در نقش خود و در فضای نمایش می‌شود، به تماشاگران نمایش خود نیز فرصت می‌دهد تا گاهی از فضای بسته و محدود نمایش فاصله بگیرند.

برشت را به راستی باید یکی از چهره های برجسته و پیشگام در تئانر نوین اروپا و جهان به شمار آورد. به گونه یی که حتی طرفداران تئاتر پسانوگرا  (Post Modern) را هم باید وامدار سبک و شیوه ی او دانست. این نمایشنامه نویس نامدار، با اعتقاد به هنر متعهّد ، با توجه به گرایش های مادّیگرایانه و اندیشه های سوسیالیستی خود، همواره می کوشید تا از روابط و مناسبات اجتماعی  رایج در فضای جامعه سخن به میان بیاورد و با نگاهی انتقادی، به تضادها و تعارض های نابهنجار موجود در این روابط اجتماعی اشاره هایی آشکار داشته باشد. در این نمایش نیز با پرداختن به توصیف روابط میان ارباب پونتیلا و راننده اش ماتی از یک سو و پیوند زدن این روابط با آینده و زندگی دختر جوانش «اِوا» (با بازی پریا یعقوبی)، به نوعی در فضای یک خانواده ی اربابی، به نقد این روابط اجتماعی نابهنجار بپردازد. میکاییل شهرستانی به عنوان مترجم،  داستان پرداز(Dramaturge )  و طراح و کارگردان، کوشیده است تا به جهان نمایش برشت به خوبی نزدیک شود. به گونه یی که در بازنمایی کنش ها و واکنش های آدم های نمایش خود -از شخصیت های محوری نمایش گرفته تا آدم های به ظاهر فرعی آن – به گونه یی عمل کند که حتی گاهی نمایش این مناسبات از فرط نابهنجاری، در عین تلخی و هشدار دهنده بودن آن ها، بسیار شوخ طبعانه و طنزآمیز به نظر برسد. در این اثر، از همان لحظه ی آغاز ورود ارباب پونتیلا (با بازی افشین اکبری) به صحنه، با شخصیتی خاص رو به رو می شویم که به دلیل بد مستی، در حالتی نیمه هشیار، با همراهانش به ویژه با نوکر یا همان  راننده اش «ماتی» حرف های مهرآمیزی به زبان می آورد. اما به زودی با دور شدن از این حال و هوا و بعد از سه شبانه روز بدمستی، با همان آدم ها رفتار دیگرگونه یی از خود نشان می دهد! در واقع، از دیدگاه رفتار شناسان و روانشناسان نوگرا، این شخصیت عجیب و غریب، دچار نوعی بیمار تضاد شخصیت یا شخصیت دوگانه(dual personality) است که گویی در دو فضای متفاوت روحی، رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهد. یعنی، نه به حرف های مهرآمیز و مشفقانه ی او در حالت بد مستی و ناهشیاری می توان دلخوش بود و نه بر پایه ی کج خُلقی ها و بد زبانی ها و رفتار غیرانسانی اش درحالت هشیاری و فاصله گرفتن او از شادخواری ها و سرمستی هایش می توان به قضاوت درستی رسید. هرچند، برشت در فصل پایانی نمایش خود، جایی که ارباب پونتیلا، راننده اش ماتی را از خانه اش بیرون می کند و به ویژه بعد از اخراج «زورکالا» ( با بازی محمد محمدنژاد) و نیز بیرون کردن چهار دختری که ارباب پونتیلا دربدمستی های خود به آن ها حلقه های چوبی نامزدی می دهد و قرار ازدواج می گذارد – یعنی «میخانه‌چی» (دُرسا رضازاده)، «تلفنچی» ( نجمه خوشه یی)، «دواچی» (هانیه بوربور) و «لاینا» (فهیمه نجاتی‌فر) – آشکارا بر غیرمتعارف بودن و نابهنجاری این روابط مُهر تایید می زند و نشان می دهد که قول و قرارها و بخشش ها و دست و دلبازی های او به عنوان نماینده یی از رده ی اربابان اروپایی، در حال و هوای بدمستی (مثل وقتی که جنگل و کارخانه ی چوب بُری و … را به داماد آینده اش ماتی و دختر خودش می بخشد) به پشیزی نیز نمی ارزد و شخصیت واقعی و چهره ی بی نقاب او را تنها می توان در همان حال و هوای هشیاری اش به تماشا نشست. این نگاه واقع بینانه شاید درست ترین و درعین حال تلخ ترین نگاه برشت به مناسبات انسانی در جامعه و به ویژه نقد سرمایه سالاری و روابط ناسالم ارباب و رعیتی ( در اروپا و حتی قابل تعمیم در کلِّ جهان ) باشد.

به نظر می رسد که شهرستانی، در جایگاه مترجم این نمایشنامه، با حفظ امانتداری به اصل متن نمایشنامه، برای ایجاد فضای مناسب و گرم وگیرای نمایشی، بخش هایی آهنگین را به عنوان همخوانی های آهنگین و منظوم و نمایش آوازی(operetta ) نیز برای آغاز و پایان نمایش و شروع برخی ازدیگر پرده های این نمایش، افزوده است. گذشته از این ها، درجایی که یکی دو تن از بازیگران نمایش، از جمله خانم تلفنچی (با بازی خوب نجمه ی خوشه یی که علاوه بر بازی در نمایش،  وظیفه ی دستیاری کارگردان را نیز برعهده دارد) و یا خود اوا (پریا یعقوبی) با دور تند و به نحوی شگفت انگیز به ادای کلمات در گفت و گو با آدم های دیگر دست می زنند، به طوری که تنها با برگردان و واگویه ی حرف هایشان، می توان به گفته ی آن ها پی بُرد، به خودی خود موقعیت های هَزل آمیز بسیارمناسبی در اجرای این نمایش به وجود می آید.

شهرستانی در تجربه یی تازه ، بعد ازگذشت  حدود ده سال از اجرای این نمایش، همچون بسیاری از کارهای چند سال اخیر خود، در کنار کارگردانی، رسالت آموزشی خود را نیز از یاد نبرده و از بازیگرانی استفاده می کند که در دوره های آموزش بازیگری و آشنایی با هنر نمایش در «آموزشگاه ژیوار» شرکت کرده اند و حضور در صحنه، آن هم برای اجرای کاری جدّی و سنگین هم چون نمایش «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی»، برای آنان شرایطی ایجاد می کند تا بازیگران غیرحرفه یی نمایش هایش، با اعتماد به نفس و خودباوری بیش تری به ایفای نقش بپردازند. در اجرای این نمایش، همه ی بازیگران (حاضر در اجرای شب های زوج) در تعامل با یکدیگر، بازی های خوبی ارایه  می دهند ، اما در برخی از نقش ها، از جمله، با زیگران نقش های: ارباب پونتیلا، اِوا، آتاشه، تلفنچی و کشیش (با بازی شاهین افراسیابی) درخشش چشمگیرتری دارند.

در بخش صحنه پردازی، تنها با نمای بخش کوچکی از یک دیوار در عمق صحنه و آویختن نمادها و نشانه های ساده یی از داروخانه، میخانه و تلفنخانه و…فضاهای مورد نظر، در قالبی کمینه گرایانه، به نمایش درمی آید و تماشاگر نمایش نیز هرگز نیاز به چیدمان مفصل و ُپر ازآرایه های صحنه یی را احساس نمی کند. بیش تر به این دلیل که در نمایش های برشت، ضمن توجه به هر دو بخشِ شکل و محتوای اثر، درونمایه و محتوای نمایش ها همواره بر آرایه های ظاهری صحنه ی نمایش، برتری دارد.

کار و تلاش کارگردان نمایش «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی»، به راستی جای سپاس و قدردانی فراوان دارد، با این همه به نظر می رسد که برای اجرای هرچه شایسته تر چنین نمایش هایی، همواره باید فضاها و تالاهاری نمایشی بزرگ تر و مناسب تری را در نظر گرفت و همچنین در نمایش برخی شخصیت ها (از جمله  ارباب پونتیلا)، با هدف باورپذیرتر کردنِ لحظه های بدمستی و ناهوشیاری این شخصیت، شاید به زیاده رَوی و بزرگ انگاری یک کُنش (مثلا آروغ زدن های پی درپی و..) یا رفتار کلامی حساسیت برانگیزی هم چندان نیازی نباشد.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها