سینماسینما، فرزانه متین؛ سریال «گلسنگ» که از اواخر فروردین ۱۴۰۵ از پلتفرم شیدا در حال پخش است با سوژهی ملتهب خیانت، عشق و آسیبشناسی اجتماعی، با حفظ پیرنگ اصلی در هشت قسمت منتشر شده، از جمله آثار باکیفیت و استاندارد بالا در حوزه نمایش خانگی است. این روزها نمایش خانگی بهزور با سریالهایی با الگوی فیلمفارسی نفس میکشد و با خشونت، خون وخونریزی و بسترهای سیاسی و امنیتی که ترند این روزها در حوزهی نمایش خانگی شده است، مانور میدهد اما ساخت و پخش «گلسنگ» توانست معادلات نمایش خانگی را بر هم زند؛ سریالی که بدون تبلیغات آنچنانی و بهدور از حواشی، اما مدعی و هدفمند آغاز شد. در واقع ابراهیم ایرج زاد، معادلات مرسوم نمایش خانگی را تغییر داد دیگر نه خبری از فاصلهی طبقاتی است، عشق پسر پولدار به دختر فقیر یا برعکس در آن دیده نمیشود. قهرمانپروری در آن وجود ندارد.
او در اثرش به یک طیف از جامعه پرداخته که ملموس است و از روابط علت ومعلولی برخوردارند. از این رو این سریال با سایر سریالهای دیگر در پلتفرمها ، شکاف عمیقی دارد.
پیرنگ سریال، سوژه روز است و شامل همه اقشار جامعه میشود.کارگردان سعی کرده است به کشف زوایای پنهان انسانهای معمولی بپردازد. فیلمی که در آن خبری از زنِ اغواگر و ابژه نیست، بلکه زن در این سریال «سوبژه» و فاعل است؛ آنچه که کمبود آن در سریال و سینما دیده میشود. از سوی دیگر زن اصلی در فیلم محبوبه با بازی مهتاب کرامتی بعد از قسمت سوم، کنار میرود که یک نوع خلاقیت روایی را نشان میدهدکه نقش اول زن بعد از چند قسمت ابتدایی حذف میشود.
«گلسنگ» با سکانس ابتدایی هولناک توانست در جذب مخاطب خوب عمل کند. ایرجزاد نشان داد که از زبان قصه سینما بهره برده است ؛ او به لحن آگاهی دارد، از جزئیات از همان قسمت نخست غافل نشده و هر کدام از اشیا، هدفمند در سکانسها چیده شده است. او با ترسیم یک خانواده متوسط بهراحتی توانست از المانهای جنایی فاصله بگیرد و تماشاگر را وارد قلمروی زندگی زناشویی کند؛ از این رو کارگردان در زمینه ژانر درام خانوادگی و اجتماعی موفق عمل کرده است و سریالی معلق مابین ژانرها نساخته است. پایلوت سریال بهدور از گزافهگویی، آغاز خوبی داشت. محبوبه با بازی مهتاب کرامتی و ایرج با بازی مهدی حسینینیا به همراه دو فرزندشان، پرهام و پروانه، پس از سالها کار و پسانداز، سرانجام خانهای را برای خرید پیدا میکنند؛ خانهای که رازهای بسیاری را فاش میکند.
ریتم داستان در دو قسمت ابتدایی ملایم است اما به درام ضربهای وارد نمیکند و در قسمت سوم ناگهان اوج میگیرد و در قسمتهای بعدی به آن جان و روحی تازه دمیده میشود و با قسمت هشتم آن از افت پرهیز میکند. حالا آن رازهای مگو برملا شده و مخاطب را به اندیشیدن وا میدارد. «گلسنگ» قصه دارد و ایرجزاد نشان داده از توانایی درک روایت برخوردار است. در فیلم خردهپیرنگ کم است و روایت به صورت تکخطی برای مخاطب به نمایش در میآید. این درام دوستداشتنی نشان میدهد که نه فرم فدای محتوا شده و نه محتوا فدای فرم شده است. قاببندیهای دقیق، دکوپاژ مناسب و گسترش طولی و عرضی پیرنگ، همگی متمایز از سایر سریالهای نمایش خانگی است که در حال پخش هستند. علاوه بر آن، فیلمنامه یکدست و دارای انسجام است، دیالوگها نیز با دقت نوشته شده و اضافهگویی در آن دیده نمیشود.
برگ برندهی دیگر این سریال، انتخاب گروه بازیگران آن است. مهتاب کرامتی پس از سالها دوری از تصویر، به این مجموعه رنگ و لعاب داده است. او یکتنه بار روانی و احساسی فیلم را بر در سه قسمت ابتدایی بر دوش کشید. کرامتی لایههای پنهان شخصیتش را با صورتی آرام همچنین با پرداختی مناسب به تدریج نشان داد. او به محبوبهی داستان، شکل جدیدی از زن در سریال نمایش خانگی داد. زمانی که سوءظن و شکاش نزدیک به یقین میشود، شکستن و دردِ سالهای زیستن کنار مردی که دوستش دارد، بهوضوح در صورتش نمایان شد. کرامتی با بازی جاندار و پختهاش نشان داد همچنان محبوب است.
مهدی حسینینیا پس از مدتها که صاحب نقشهای مکمل در سریالهای نمایش خانگی بود، در «گلسنگ» نقش اول را بر عهده دارد. اگر سینما سکوی معرفی او بود، نمایش خانگی سکوی نفوذ و تثبیت او شد. او نقشهایی داشته که از نظر ساختاری مکملاند اما از نظر داستانی «گلوگاهی». مفتاح در «میخواهم زنده بمانم»، بهرام در «رهایم کن»، رحمان در «یاغی»، و فری حِزی در «غربت» هرکدام نمونههایی از شخصیتهاییاند که بدون قرار گرفتن در مرکز روایت، مسیر داستان را جابهجا میکنند. حسینینیا در مدیوم سریال از ویژگی مهمی برخوردار است: توانایی تحمل روایت طولانی بدون نیاز به تصاحب مرکز داستان. همین مهارت موجب شده نقشهای او با وجود کوتاهی در حافظه مخاطب بماند.
در زبان روایتشناسی، او از جنس کاراکترهایی محسوب میشود که شخصیتهایی قهرمان نیستند اما روایت حولشان تغییر مسیر میدهد. گلسنگ یک الناز ملک متفاوت دارد درخشش بازیاش از اپیزود چهارم شروع شود رفتارهای غیرقابلپیش بینیاش ، مخاطب را تشنه نگه میدارد. باید اذعان کرد که نقش مهناز ، بهترین بازی کارنامهی هنری ملک است. علیرضا ثانی فر در این مجموعه حضور به جاو قابل قبولی دارد و دو بازیگر جوان فاطمه مسعودیفر در نقش پروانه و مهدی قربانی در نقش پرهام، به بیننده حس واقعی بودن را منتقل میکنند و به بافت کلی داستان وزن میدهند در کل باید گفت گاهی اندازه نقش مهم نیست بلکه اثرگذاری آن نقش است که جلوه دارد. سریال گلسنگ برای مخاطب یک تجربهی یکدست، قابل لمس و انسانی با فیلمنامهای قوی و منسجم است.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «چهار صندوق»؛ وقتی قدرت، سازندگانش را به بند میکشاند
- نگاهی به سریال «گل سنگ»؛ آخرین شب آرامش
- جنابخان؛ لبخندی بر روزهای پرالتهاب
- «گل سنگ»؛ زیستن در برزخ
- «گلسنگ» از چه میگوید؟/ ورود به جهانِ روحهای زخمی
- «گل سنگ» دوشنبهها میآید
- «گل سنگ» ایرجزاد؛ عاشقانهای جدید از شیدا
- «مو به مو»؛ پرویز شهبازی و خلق جهانی متفاوت در نمایش خانگی
- افسانهای در حبس؛ سرنوشت «چریکه تارا»
- «چیزهایی که میکُشی»؛ پدرسالاری، سکوت و خشونت
- خوانشی از نخستین فیلم ناصر تقوایی/ در ستایش سکوت و انزوا
- «زعفرانیه ۱۴ تیر»؛ یک روزِ پرتنش در شمال تهران
- «مرجان»؛ فیلمی آبرومند درباره قتلهای ناموسی
- نگاهی به «پیرپسر» و تطابق آن با جهان سینمای کیارستمی/ اول به پیرامون، بعد به دوردستها
- سریال «متل جهنمی» یا نمایش اینفلوئنسرهای وحشت
پربازدیدترین ها
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- اکران آثار کریم لکزاده و پگاه آهنگرانی در فرانسه
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «چهار صندوق»؛ در ستایش رهایی
- نگاهی به فیلم «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی/ ماخولیای زنِ ستمکشِ ایرانی
آخرین ها
- محسن راستانی پرکنتراست بود/ خلاق، دقیق و جسور
- به یاد محسن راستانی؛ ممنونم برای عکسهای درجه یکتان
- تردید مخاطبان در تماشای فیلم چینی/ احساس خطر کمپانیهای هالیوود
- آنجا که اسطوره از حصار زمان رها میشود
- محسن راستانی درگذشت
- «بت»؛ روایتی پلی فونیک از انسان در وضعیت آیکونیکال
- ایران و جایزه نوبل ادبی
- این یک سفر جهنمی است؛ حمایت سازنده «تلماسه» از فیلم ایناریتو
- نگاهی به نمایشنامهخوانی «آرش»/ حماسهای که از حافظه ادبی ایران غایب ماند
- نمایش «راشومون»؛ دوزخ قضاوت
- فقر تکراری نیست؛ روایتهای ما در سینما تکراریاند
- معرفی برگزیدگان چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران
- «نیرنگبازها» در تماشاخانه ایرانشهر/ پیشفروش بلیت نمایش «مسلوب» آغاز شد
- علی نصیریان به «ده پهلوان» پیوست
- داریوش عیاری؛ جریانساز سینمای آماتوری و مدافع سرسخت کلاسیسیزم
- «سرخپوست»؛ یک روایت مینیمال
- «سازمان پسماندیه و نظارت بر اَزبله»؛ نقد نابهنجاریهای رفتاری شهروندان
- بازگشت «دیوانه خانه زری بوره» بدون هیچ تغییری در کارگاه تئاتر
- «روز چهلم»؛ بچهای روی پله آخر
- یخچال، سفره و خانواده/ «یخچال»؛ روایتی از فروپاشی تا بازگشت انسجام
- دراماتورژی چیست و چه میکند؟
- اکران آثار کریم لکزاده و پگاه آهنگرانی در فرانسه
- روایت ایرانی «سرخ و سیاه» استاندال
- میراث گناه و اراده رستگاری؛ کلاژ اسطوره و فرم در بازآفرینی «شرق بهشت»
- نمایش کمدی «قبض روح» / گزارش تصویری
- پوستر «من میترسم» رونمایی شد
- یادداشتی بر پروژه «بیضاییخوانی»؛ فرهنگ و هنر را آدم ها می سازند
- نمایشنامهخوانی «آرش»؛ از خوانش متن تا آفرینش روایت
- در ۷ ماه؛ فروش گیشه سینماها به ۱۰۰۰میلیارد تومان رسید
- «نجات ما»؛ یکی از درخشانترین فیلمهای سال فرانسه





