سینماسینما، پویا عاقلیزاده
«معما» از عناصر ازلی سینما و همواره از جذابیتهای همراهی با یک فیلم بوده است. در قرن بیستم، همان طور که سینما در راه رشد و نمو امکانات خودش بود، با زایشهای نویی از معما مواجه شد؛ در میانهی قرن و با شکل گیری تدریجی «سینمای مدرن»، معماها از سطح خارجی و مربوط به جمع انسانها، به درون شخصیتها راه یافتند. شاید بتوان موثرترین افراد در شکل گیری جریانی از فیلمها که به معمای «گذشتهی ناشناخته»ی شخصیت میپردازد را ایبسن و استریندبرگ در ادبیات نمایشی و اینگمار برگمان در سینما – که وامدار آنها نیز بود – دانست. در سینمای برگمان، مهمترین معما، آن چیزی است که در گذشتهی شخصیت رخ داده و در زمان حال، بیان میشود؛ مسالهی مهم اینجاست که هیچ سندی بر صحت و تطابق آن چه بیان میشود با آنچه در گذشته رخ داده، وجود ندارد. همین مورد مهر تاییدی است بر دست نیافتنی و تکرار نشدنی بودن گذشته و این همان بن بست دردناک تجربهی فیلمهای برگمان است. از آنجایی که موجود منعطف سینما، به دست توانمندان عرصهی خود، «نه» نگفته است، فیلمسازانی نو نگر چون پولانسکی، با فیلمهایی چون «مستاجر» (۱۹۷۹) فصلی نو از درون این بن بست دردناک درآوردهاند: تماشای زندگی شخصیتی که مشابهِ راه شخصیتِ دارای گذشتهی مجهول را طی میکند، به ما آنچه در گذشتهی شخصیت اصلی رخ داده را به شکلی نمادین و قابل تامل نشان میدهد.
آسیه (لاله مرزبان) در فیلم «بی همه چیز»، همان لیلی (هدیه تهرانی) ای است که در این زمان، تجربهی زندگی او را ناآگاهانه میگذراند و به لیلیِ بعدی تبدیل میشود. این روند تسلسل، رنج مذکور در فیلمهای مدرن را با گسترش وسعت آن به سطح اجتماعی، چند برابر میسازد؛ چرا که بیانگر روند تکرارِ گریزناپذیر در زیست اجتماعی انسان است. گویی هر شخص، بازیچهی دستی فراتر بر جامعهای است که در آن زندگی میکند و خواه، ناخواه، در بازی او مجبور به بازی کردن در نقشش میشود. آن دستِ فراتر، در «بی همه چیز»، حتی لیلی خانم هم نیست؛ چون تبدیل شدن آسیه به لیلیِ جدید، در محاسبات او نبوده و آسیه در جایی خارج از نظم چینش بازیِ لیلی، دست به رفتنش میزند که تکرار همان کاریست که سالها پیش، لیلی در جوانیاش انجام داده است. این گونه معرفی گذشتهی شخصیت که نقش مهمی در پیشبری داستان فیلم نیز دارد، باعث میشود که لحظه به لحظهی فیلم را با دقت تماشا کنیم تا بتوانیم آنچه برای لیلیِ جوان رخ داده بود را از رفتار امروز جامعهاش دریابیم و همزمان رفتار پیشبینی پذیرِ جامعه را نیز به خوبی بشناسیم.
«بی همه چیز» فیلمی است بر پایهی تفکر و تماشا توسط سازندهاش. فیلمنامهنویسان آن، جامعهشان را تماشا کردهاند و بستری نمادین ساختهاند برای تماشای نمایشی هملت وار؛ آن گونه که برای فهمیدن قاتل پدر هملت، تنها راه، برگزاری نمایشی بود شبیه اتفاقِ پیشتر رخ داده، تا قاتل، تحت تاثیر این نمایش، نشانههایی از خود بروز دهد و سرانجام دستش رو شود، جامعهی امروز ما نیز برای آن که [شاید، شاید و شاید] بفهمد که در عمل، کیست و چه کارهایی که از او سر نمیزند، نیازمند تماشای چنین نمایشی همچون جهان خلق شدهی «بی همه چیز» است.
محسن قرایی با «بی همه چیز»، به شلوغیهایی پایان داد که بیش از یک دهه گریبان سینمای ما را دریده بود؛ دعواها و هوچیگریهایی بر سرِ هیچ، که نه از جنس سینما بود و نه از جنس زندگی مردمان ما. او نشان داد که اگر تفکری نسبت به جامعه داشته باشی و نگاهی منحصر به خود به سینما، لازم نیست دوربین را آنقدر تکان دهی تا فیلم دیدن در سالن سینما، نیاز به توضیحات ابتدایی مهماندار هواپیما و نیاز مبرم به قرص ضد تهوع داشته باشد! اگر جهان بینیِ پیشینی نسبت به مسالهی فیلمت داشته باشی، میتوانی زشتی را به زیبایی نمایش دهی؛ میتوانی شخصیتها را در قابهای ثابت، تا ابد در ذهن مخاطبت بنشانی و میتوانی در هر قاب فیلمت، مخاطب را ناخودآگاه در موقعیت تصمیمگیری و تامل قرار دهی.
او حتی نشان داد که اگر نگرش در فیلم جاری باشد، اجرای متناسب بازیگران و ساخت فضای مناسب فیلم میتواند ایرادات کارگردانی را در زمان فیلمبرداری و حتی پس تولید (post-production) – که اساساً باید رفع کنندهی مشکلات فیلم باشد تا ایجاد کنندهی آن – را کمرنگ و قابل اغماض سازد. از این معضلات فیلم میتوان به تدوین خامدستانهی فیلم اشاره کرد که دقیقاً در همان نقاطی که تدوین باید به نجات ایرادات صحنه بیاید، از قضا، همان مشکلات را کاملاً جلوی چشمان مخاطب فیلم قرار میدهد؛ نمونهی بارز این مورد، استفاده از نماهایی است که دو یا سه نفر در قاب هستند (مثلا نمای دهدار، دکتر و امیر خان در ماشین دکتر) و در تغییرات فوکوس تصویر، دو هیبت بزرگ در جلوی قاب در حالت ناواضح قرار دارند. مثال دیگر، قطع به اینسرت گلولههای روی سقف بازداشتگاه و برگشتن به نمای نگاهِ دشتکی است که جغرافیای اشتباهی را میسازد. اینها نمونههایی هستند که در حالت معمول، موجب پرت شدن حواس مخاطب از فیلم و آگاه شدن به مسائل فنی آزاردهنده میشود؛ اما قدرت «بی همه چیز» از جایی میآید که این مسائل تکنیکال به چشم نیایند.
از موارد تاثیرگذار پس تولید که به شدت در ساخت فضای فیلم کمک کرده، موسیقی حامد ثابت است که سازبندی و فضاسازی موسیقی کلاسیک را با قابهای نقاشی وار فیلم همراه کرده و مخاطب را وارد تجربهی نابی از تماشای یک فیلم میکند. به ویژه استفاده و ارجاع به قطعهی مرثیه (Requiem Mass) از موتزارت که در روندی تدریجی، هر چه به سمت سکانس پایانی عزای جمعی پیش میرویم، به خوبی ما را در غم جاری در فضای صحنه قرار میدهد.
«بی همه چیز» نه تنها فیلم خوبی است (که همین کافیست برای یک دهه سینمای آشفته و ازهم گسیختهی ما)، بلکه احیاگر سینماست در این سرزمین. بازگرداندن «اقتباس» به متن سینمای ما، پس از سالها دوری و خاطرات محو شدهی فیلمهای مهرجویی، به شیوهای در این فیلم شکل گرفته است که مختص به ادبیات یا یک فیلم خاص نباشد و متعلق به فیلمسازی از این زمانه و با شکل فکری زمانهاش است. ارجاعات قابل استخراج از فیلم بسیار است ولی آن لحظهی دوست داشتنی فیلم که در جایگاه مخاطب، به پردهی سینما (گویی فیلمساز پشت آن نشسته و ما را تماشا میکند) چشمکی همراه با لبخند زدم و به او گفتم که «حرفت را گرفتم و چه زیرکانه آن را گفتی»، جایی بود که نمای از بالا (OverHead) باربر نشان داده میشود و در کنار یکسری بار و بنه، امیر خان (پرویز پرستویی) نیز در گونیای پنهان شده است تا از مهلکه بیرون رود. این لحظهی سینمایی، برای من یادآور نمای مشابه نیکول کیدمن در داگویل (۲۰۰۳) از لارس فون تریه بود. بعد از چشمک مذکور، به سراغ تشابهات سخن این دو فیلم رفتم و به کارگردان «بی همه چیز» آفرین گفتم که گویی همان مسالهی داگویل را به شیوهای زیبا و چشم نواز، همراه ساز و غرق کننده در فضای فیلم، بدون لرزش دست فیلمبردار و مهمتر از همه، با انسانهایی ایرانی که به زبان ما سخن میگویند و اعمال و رفتاری شبیه خودمان دارند، روی پردهی سینمایمان آورد.
امید دارم این لحظهی مهم در سینمایمان را به درستی دریابیم و این نفسهای آخر سینمای ایران در قرن جاری را مغتنم شماریم تا نفسی تازه و جاندار در قرن جدید در آن دمیده شود. «بی همه چیز» هر چند که نام خوشایندی ندارد و به نظرم محلی از اعراب هم ندارد مگر برای ردِ برداشتهای سیاسی معضل سازی از شخصیت امیر خان و لیلی خانم، به ویژه در سکانس آخر. «بی همه چیز» بیش از آن که باری دیگر، حس بت سازی ما برای آن که نوید ظهور معزز فیلمسازی صاحب سبک را بدهد، یک «فیلم» است که میتوان آن را تجربه کرد، با آن زندگی کرد و آن را دوست داشت. پس پاس میدارم این تجربهی ناب را در سینمای کشورم که احیاگر بوی خوش سینما در سالنهای آن است.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- انتقاد تند پرویز پرستویی از تهیهکننده فیلم «بی همه چیز»/ حیف که خستگی کار در تنمان ماند
- ستارههای هوای ابری/ نگاهی به فیلم «بی همه چیز»
- هدیه تهرانی، نامی در بین مشاهیر بازیگری دنیا/ کوتاه درباره «بی همه چیز»
- فیلمفارسیسازی/ نگاهی به فیلم «بی همه چیز»
- روایت سید رضا صائمی و افشین علیار از فیلم «بی همه چیز»/ این فیلم ما را به تامل در رفتارهای خودمان وا میدارد
- «بی همه چیز»؛ دوگانه عشق و نفرت
- هویت فروپاشیده/ نگاهی به فیلم «بیهمه چیز»
- بی همه چیز همه چیز تمام/نگاه روزنامه رسالت به فیلم بی همه چیز
- انتقام و وسوسه/ نگاهی به فیلم «بیهمه چیز»
- حق انتخاب یا حق زندگی/ نگاهی به فیلمهای «دومینو»، «خونریزی» و «بیهمه چیز»
- گفتوگوی تصویری اختصاصی سینماسینما با جواد نوروزبیگی، تهیهکننده فیلم «بیهمه چیز» (بخش دوم)/ برداشتهای متفاوت از فیلم، نشانه موفقیت آن است
- گفتوگوی تصویری اختصاصی سینماسینما با جواد نوروزبیگی تهیهکننده «بیهمه چیز» (بخش اول)/ حوزه هنری خواستهای داشت که به پایان فیلم آسیب میرساند
- گزارش از گیشه فیلمهای روی پرده/ فروش نیممیلیاردی «بیهمه چیز» در آخر هفته
- در جلسه شورای صنفی نمایش، زمان اکران پنج فیلم مشخص شد
- براساس اطلاعیه شورای صنفی نمایش، چهار فیلم جدید به سینماها میآیند
نظر شما
پربازدیدترین ها
آخرین ها
- جایزه معتبر جشنواره مونتکارلو به «یونیفرم» رسید
- «وظیفه»؛ آینهای روانکاوانه بر بحرانهای انسان معاصر
- «مایکل»، «اوپنهایمر» را پشت سر گذاشت
- «نبرد دوگل؛ نامت را مینویسم» و الگوی ساخت فیلمی درباره مصدق
- اجرای نمایش «نیمه تاریک ماه» آغاز شد/ سومین دور اجرای نمایش کودک «میخوام به دنیا بیام»
- «تلومر»؛ روایتی از فرسایش و بازآفرینی در دل بیزمانی
- فیلم کوتاه «نفر ۱۶۹» آماده نمایش شد/ فیلمبرداری «نفس کشیدن زیر آب» به پایان رسید
- چرا خودمان را مقید به قانونی کنیم که مربوط به ۴۰ سال گذشته است؟/ درباره دو قطبی خطرناک در سینمای ایران
- شصتمین جشنواره فیلم کارلووی واری؛ فیلم عباس کیارستمی نمایش داده میشود/ اهدای سه جایزه و یک تجلیل
- دعوت آکادمی داوری از ۵۲۹ هنرمند؛ ۱۱ سینماگر ایرانی عضو آکادمی اسکار میشوند
- پس از دعوت آکادمی داوری از ۵۲۹ هنرمند؛ نادر ساعیور عضویت در آکادمی اسکار را نپذیرفت
- نقدی بر فیلم «دراما»/ کالبدشکافی یک فروپاشی: معماریِ تروما و روانرنجوری مدرن
- درباره «زن و بچه»/ زنی در میانه خشم و خروش و بخشش
- داوری آزاده بیزارگیتی در جشنواره ایتالیایی
- محمود کلاری رییس هییت داورانِ جشنواره زردآلوی طلایی شد
- ابتکار کیت بلانشت برای حمایت از هنرمندان مقابل هوش مصنوعی
- دلاور دوستانیان درگذشت
- «شیفت آخر بیمارستان»؛ روایتی انسانی از جنگی که جان انسانها را هدف گرفت
- مجموعه فیلمهای استنلی کوبریک منتشر میشود
- «برای فروش» از ۱۰ تیر روی صحنه میرود
- بزرگداشت عدنان غُریفی برگزار شد؛ راوی نخل
- در بیست و هشتمین دوره برگزاری؛ «راپسودی آتلانتیک» بهترین فیلم جشنواره شانگهای شد
- «آشغالهای دوست داشتنی»؛ جنگ روایتها
- بازگشت «بامداد خمار» از ۲۲ تیر
- معرفی هییت داوران هشتاد و سومین جشنواره فیلم ونیز
- نگاهی به سریال «گل سنگ»؛ آخرین شب آرامش
- پوستر فیلم سینمایی «براسو» رونمایی شد
- شروین حاجیپور بازیگر «بن سای» شد
- جیمز باروز درگذشت
- ادیپ شاه؛ فیلم حیرت آور هوش مصنوعی از تراژدی یونانی





